ژواناژوانا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

دختر کوچولوی ما

ژوانا عشقه مامان و بابایی

امروز روز 9 فروردینه مامانی و تو تازه از خواب بیدار شدی و داری تو تختت با وسایلت بازی میکنی. البته فکر کنم هنوز خوب خواب از سرت نپریده مامانی. عشقه من انقدر دوستت دارم که نمیتونم براش اندازه ایی به زبون بیارم. وقتی با چشمای ناز و متعجبت به اطرافت نگاه میکنی و دنبال من میگردی دلم میخواد خودمو فدات کنم. دوست ندارم زود بزرگ بشی، دلم میخواد به قدر کافی فرصت داشته باشم تا تو رو تو آغوشم بگیرم و تو هم به راحتی تو حلقه نوازش من جا بگیری............. ...
9 فروردين 1391

عید دیدنی خونه مهگل خانوم

امروز پنجم فروردینه و برای عید دیدنی اومدیم خونه خاله مامان، مهگل خوشگله هم کلی عاشقه ژواناست و از کناره ژوانا خانوم تکون نمیخوره، البته کلاً خانواده خاله همشون تو رو خیلی دوست دارند دختره قشنگم و همیشه به تو محبت دارند، اینم چند تا عکس یادگاری که خونه خاله گرفتیم. ...
9 فروردين 1391

عید دیدنی ژوانا با دوستاش

مهرسا خانوم و آرتین خان نوه های عموی مامانی هستند که خیلی تو رودوست دارند دختره گلم. اینم یه عکس دسته جمعی تا واستون به یادگاری بمونه وقتی بزرگ میشین یاد این روزها رو تو خاطرتون داشته باشین. ژوانا جونم حدود 8 ماه از مهرسا خوشگله کوچکتره و آرتین خان هم الان 5 سالشه و واسهخودش مردی شده ماشالله. دیدن بزرگیای شما کوچولو ها واقعاً دیدنیه. ...
8 فروردين 1391

چهارشنبه سوری سال 90

مامانی یادم رفته بود عکسای چهارشنبه سوری رو برات بزارم. شب با بابایی رفتیم تو کوچمون و کلی آتیش بازی کردیم. تو هم با تعجب نور فشفشه ها رو نگاه میکردی، هوا یه کمی سرد بود ولی خیلی خوش گذشت. همسایه هامون هم اومده بودند بیرون و یه آتیش بزرگ به پا کردن و همه از روش پریدن.   ...
3 فروردين 1391

عید دیدنی خونه محمد مهدی کوچولو

عزیزم امروز 3/1/91 هستش که واسه بازدید اومدیم خونه عمه جونت. محمد مهدی کوچولو هم مثل تو اولین عید نوروز زندگیشو تجربه میکرد. تو و محمد مهدی دو تا هدیه بزرگ بودین که به فاصله 4 ماه خدا بهمون داده بود و به لطف حضور شما فرشته کوچولو ها کل خانواده سرگرم بودن. میدونم که شما ها هم بازیهای خوبی واسه همدیگه میشین، چون تو چند ماه بزرگتر از محمد مهدی هستی باید مراقبش باشی عزیزه مامان . از خدا میخوام همه کوچولو های دنیا شاد و سلامت باشن و کنار مادر پدراشون زندگی خوبی در انتظارشون باشه. آدم وقتی به چشمای معصوم و بیگناه شما نگاه میکنه امید به زندگی و شوق زنده بودن تو تمام وجودش سرسبز میشه. ...
3 فروردين 1391

عید دیدنی محمد مهدی با ژوانا جونم

امروز دوم فروردینه و عمه جونت با محمد مهدی کوچولو اومدن خونمون واسه عید دیدنی. ژوانا جونم تازه از خواب بلند شده بود و کلی شاد بود ولی محمد مهدی زیاد نمیخندید و بیشتر اخماش تو همه. ژوانا هیچ عکس العملی نسبت به اینکه یه بچه مقابلشه انجام نمیده و اصلاً کاری به کارش نداره. ...
2 فروردين 1391

حمام شب عید دخترم ژوانا خانومه خوشگل و تمیز

دختره قشنگم امشب بردمت حمام تا فردا که عید میشه تر و تمیز باشی مثل یه دسته گل. وقتی از حمام اومدی بیرون درست عطر و بوی شکوفه های بهاری را میدادی عزیزه مامان. ولی کلاً زیاد آب بازی رو دوست نداری، مخصوصاً که وقتی موهاتو میشورم کلی گریه میکنی. دوست دارم زودتر تابستون بشه تا استخر بادیتو پر از آب کنم و بندازمت تو آب ، آب بازی کنی.     ...
2 فروردين 1391