بابا رضا جات خیلی خالیه
امروز یکشنبه 30 مرداد ماه سال 90 هستش. مصادف با 21 ماه رمضان که مامان منیرم بعد از کلی صحبت و مقدمه چینی خبر فوت بابارضا رو به من داد. ظاهراً بابارضا وقتی من هنوز زایمان نکرده بودم به رحمت خدا رفته بود، ولی برای اینکه یه موقع اتفاقی برای من نیوفته هیچ کس به من خبر نداده بود. بابا رضا جون خیلی دوست داشتم که الان کنارمون میبودی و دخترمو بغل میکردی، جات واقعاً خالیه و دل منو با رفتنت به درد آوردی. دوست داشتم تو عکسای دسته جمعیمون که با دخترم انداختیم تو هم مثل همیشه مهربون و خندان حضور داشتی. میدونم که الان هم اینجا حضور داری و همه ما ها رو میبینی و این ماییم که نمیتونیم تو رو ببینیم. جایی که تو هستی خیلی بهتر از جاییکه ما هستیم واسه همین ازت...
نویسنده :
مامان و بابا
11:54


